ღ دل نوشتــه ღ

★*• قال الله عزّوجلّ : هر‌كه مرا ياد كند همدمش مي‌شوم •*★

نوشته شده در  چهارشنبه ۷ مرداد۱۳۹۴ساعت 19:16  توسط  شیما   | 
فاطمه سادات در یازده ماهگیش:   

اول ازهمه باید بگم که بالاخره در تاریخ 3مرداد  خانوم کوچولوی ما مرواریداش بیرون زدن دخترم داشت با حرص و ولع انگشت سبابه منو میخورد که یهو متوجه دوتا چیز تیز تو دهانش شدم و وقتی خوب نگاه کردم دیدم بعـــــــــــــــــــــــله مرواریدای خانوم کوچولو زدن بیرون و کلی ذوق کردم بابتش و روز بعدش برای دخترم یه کیک دندونی درستیدم و خودشم حسابی ازش میل فرمود 

خیلی دلم میخواست آش دندونی هم براش درست میکردم ولی چون حالم خیلی مناسب نبود و حسابی سرمون شلوغه بابت فروش خونمون نشد

 دوستان دعا کنید یه خونه مناسب و دلخواهمون رو پیدا کنیم ...خیلی دلم میخواد زودتر کارامون راست و ریس بشه و برم سرخونه زندگیم(البته خونه زندگی دلخواهم)

چند وقته به شدت کلمه قاری قاری رو تکرار میکنه و وقتی میبینه ماهم براش ذوق میکنیم بیشترش میکنه 

پشت دستشو تند تند به لبش میزنه تا صدای آآآآآآآآآآآآ بوجود بیاد... عاشق اینکاره  

چند روزه که خانوم خانوما یاد گرفته از پله هم بالا بره و تا من میرم تو آشپزخونه سریع از پله بالا میاد و میاد میچسبه به من 

دخترم دیگه خیلی راحت می ایسته البته به کمک دیوار یا پشتی و مبل  

وقتی دستشو میگیرم که باهم تاتی کنیم  قدمهای بلندش همه رو میخندونه ..آخه با یه هیکل فسیقیلی برداشتن اون قدمهای بلند یکم غیر عادیه و بامزه است 

پتوی نرم رو خیلیییییییی دوست داره و اگه ببینه روی زمین افتاده سریع خودشو بهش میرسونه و صورتش رو میذاره روش و صدای خواب درمیاره (البته صدای خواب مخصوص به خودش) دخترم عاشق تختشه و وقتی میذارمش تو تختش اگه حالش خوب باشه چندین ساعت توش بازی میکنه واگه خوابش بیاد بعدشم میخوابه 

جدیدا یاد گرفته تا صدای تلویزیون درمیاد حالا هر صدایی حتی صدای پیام بازرگانی هم سرسری میکنه هم قر میده که این حرکتش خیلییی خیلییییییییییییی بامزه است 

چند وقته مامان و بابا گفتنش خیلی بهتر شده و واضح تر میگه که نتیجتا ماهم غش و ضعف میکنیم 

وقتی میخواد باکسی بیرون بره حتما بای بای میکنه که این حرکتش هم بسیااااااار بامزه است  

حدودا 55 روز دیگه تولد یکسالگیشه و نمیدونم قسمت میشه که خونه جدید براش تولد بگیرم یا نه؟! 

ولی من امیدوارم ... 

نوشته شده در  دوشنبه ۵ مرداد۱۳۹۴ساعت 19:35  توسط  شیما   | 
الهی بمیری بلاگفا ... 

کل پستای  بارداریم و زایمانم پرییییییید 

حالا من چیکار کنم؟؟؟ 

باید تو یه دفتر بنویسم تا یادم نرفته ..!! 

بلاگفا خر است ... 

نوشته شده در  پنجشنبه ۱۸ تیر۱۳۹۴ساعت 17:1  توسط  شیما   | 
سلام  - نماز روزه هاتون قبول  

منکه بخاطر شیردهی نمیتونم روزه بگیرم ولی از همتون التماس دعا دارم 

اومدم از حال و روز دخترم بگم 

فاطمه من درحال حاضر 10 روزه که وارد دهمین ماه زنگدیش شده و این روزا خیلییییییییی شیرینه و شیرین کاریاش روز به روز بیشتر و بیشتر میشه 

کلماتی که دخترم به صورت مبهم میگه: 

بابایی - ماما- بَه - دٍه - بِیی  

الهی قربونش برم دخترم ازهمه دلبری میکنه .. 

وقتی باباش میاد خونه براش جیغ میزنه و پاهاشو تند تند بهم میزنه و دستاشو میگیره بالا تا باباش بیاد بغلش کنه  

اگرم روی زمین باشه چهاردستو پا باسرعت میره به سمت باباش    

دخترم حدود دو هفته پیش یه ویروس خیلییی بد به اسم رُزالا گرفت که دوسه روز تب شدید و بعدشم اسهال و استفراغ و بعدشم بدنش پر دونه شد الهی بمیرم براش بچم خیلی اذیت شد 

راستی پسر خاله فاطمه سادات هم بدنیا اومد خداروشکر .. یه نی نی ناز و خوجل موجل به اسم مهدیار 

البته اسمش قرار بود عماد باشه ولی چون تو ماه شعبان بدنیا اومد شد مهدیار  

فعلا دیگه خبر خاصی نیست ... 

بای


برچسب‌ها: 9 ماهگی فاطمه سادات
نوشته شده در  چهارشنبه ۱۰ تیر۱۳۹۴ساعت 13:32  توسط  شیما   | 

 

valedein1 متن و جملات کوتاه،زیبا و عاشقانه درباره مادر و پدر

( قند ) خون مادر بالاست ، دلش اما همیشه ( شور ) می زند برای ما . . .
اشکهای مادر ، مروارید شده است در صدف چشمانش

دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مروارید !
حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد !
دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش . . .

 

ومن الان یک مادرم...

 و تازه فهمیدم که تو چه ها کشیدی تا منو به اینجا رسوندی

که با همسرم طعم شیرین فرزند دار شدن رو بچشیم

 

خدایا سایه مادرم رو برسرم مستدام دار

نعمت بزرگی است مادر  

نوشته شده در  یکشنبه ۲۷ بهمن۱۳۹۲ساعت 12:7  توسط  شیما   | 

 

جزوه ها کلا خواب آورن

http://mj11.persianfun.info/img/92/11/Khandeh-Bazar14/10.jpg

 

داداش جنگه مگه ؟؟؟؟؟

http://mj11.persianfun.info/img/92/11/Khandeh-Bazar14/09.jpg
 
 
این باید یک مهندس باشه
 
http://mj11.persianfun.info/img/92/11/Khandeh-Bazar14/02.jpg
 
 
از کوچیکی سعی کنین به همه چی توجه کنین !
 
http://mj11.persianfun.info/img/92/11/Khandeh-Bazar14/06.jpg
 
 
 
نوشته شده در  شنبه ۱۲ بهمن۱۳۹۲ساعت 10:27  توسط  شیما   | 

نوشته شده در  یکشنبه ۶ بهمن۱۳۹۲ساعت 15:42  توسط  شیما   | 

نوشته شده در  یکشنبه ۶ بهمن۱۳۹۲ساعت 10:26  توسط  شیما   | 

 

http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Ax-Neveshteh-Mafhoumi1/19.jpg

http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Ax-Neveshteh-Mafhoumi1/25.jpg

http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Ax-Neveshteh-Mafhoumi1/22.jpg

http://mj10.persianfun.info/img/92/10/Ax-Neveshteh-Mafhoumi1/29.jpg

 

نوشته شده در  یکشنبه ۲۹ دی۱۳۹۲ساعت 20:31  توسط  شیما   | 

۹ربیع

آغاز امامت مولا صاحب الزمان مبارک

امروز خیلیییییییییییییییییی خبره که البته خودتون بهتر میدونین و لازم نیست من یاداوری کنم

خبرای امروز هم برهمه ی شیعیان مباررررررررررررررک

نوشته شده در  شنبه ۲۱ دی۱۳۹۲ساعت 8:26  توسط  شیما   | 

سلام دوستان

 عزادارياتون قبول حق

ازتون دعوت ميكنم تا به اين آدرس بريد و حتما اين كليپ رو ببينيد و حتما نشرش بديد تا بلكه بتونيم حتي ذره ايي از غم دل امام زمانمون بكاهيم.

خواهش میکنم ۱۴دقیقه وقت بذارید و حتما ببینید

خیلییییییییییی کلیپ تاثیر گذار و قشنگیه...

 

شفاعت یا شکایت

نوشته شده در  دوشنبه ۲۵ آذر۱۳۹۲ساعت 20:49  توسط  شیما   | 

نوشته شده در  جمعه ۱ آذر۱۳۹۲ساعت 14:16  توسط  شیما   | 

حسین میا به کوفه ...




سوی تو رو آورده ام ... من آبرو آورده ام ...




السلام علیک یا سیدتی و مولاتی یا بنت الحسین .... یا رقیة ...

ز خانه های شامیان بوی طعام می آید ... ولی به جان تو بابا، من گرسنه خوابیدم ...



السلام علیک یا بنت امیرالمومنین یا ام المصائب یا زینب کبری

السلام علیکما یا ابناء الزینب



من فدایی ثارالله شدم در قتلگاه ...



افتادم از روی فرس ... عمو به فریادم برس...

کربلا بوی مدینه گرفت ... از نیزه ای که بر پهلوی قاسم زدند ...



غم مخور ای کودک دُردی کشم ... من خودم تیر از گلویت می کشم...

طفل رباب ... العطش ... آب...

بس کن رباب سر به سر غم گذاشتی ... اصلا خیال کن علی اصغر نداشتی ...



جوانان بنی هاشم بیایید ... علی را بر در خیمه رسانید...

ولدی علی ... 


ای اهل حرم میر و علمدار نیامد ... سقای حسین سید و سالار نیامد...

تا تو بودی کسی سیلی نمی خورد...



بلند مرتبه شاهی زصدر زین افتاد...

مهلأ مهلا یا بن الزهرا ...


نوشته شده در  دوشنبه ۲۷ آبان۱۳۹۲ساعت 9:3  توسط  شیما   | 
این همه آدم رفتند و نیامده اند؛ و فقط یک نفر است که رفت و هنوز هم در تاریخ دارند می‌گویند:‏ نیامد نیامد ...
ای اهل حرم میر و علم‌دار نیامد‎ ...
 

 
نوشته شده در  یکشنبه ۲۶ آبان۱۳۹۲ساعت 15:33  توسط  شیما   | 

هرجه میخواهی بزن

اما چرا؟!

نعل اسبت بوی بابا میدهد؟!!!!

نوشته شده در  پنجشنبه ۲۳ آبان۱۳۹۲ساعت 22:50  توسط  شیما   | 

عمل زینب کبری به همه ثابت کرد

 سرشکستن زغم دوست جگر میخواهد....

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه ۲۳ آبان۱۳۹۲ساعت 22:47  توسط  شیما   | 

سلام دوستای گلم

بالاخره موفق شدم اولین تابلوی نماکاریم رو تموم کنم میدونم کارم خیلیییییییییییییی عیب و ایراد داره ولی چون به عشق آقام حسین درستش کردم با تمام عیب و ایرادهاش فوق العاده دوسش دارم...

آقاجون امیدوارم این هدیه کوچیک ولی بسیار باارزش رو چون اسم شما روش حک شده رو ازمن ناقابل قبول کنید...

نمیتونید تصور کنید که چقدر حس خوبی بهم دست میده وقتی به اسم اربابم تو این تابلو نگاه میکنم

خیلییییییییییی قشنگ و لذت بخشه که به عشق کسی کاری رو بکنی و خستگیهای کارت رو هم به عشق اون تحمل کنی و چقدر زیباتره که اون شخص امام حسین باشه ...

دارد غلط درون لغتنامه دهخدا

باید نوشت روبروی عشق=کربلا...

دوستت دارم اربابم

دوستان خواهش میکنم نظراتتون رو درباره ی عیب و ایرادهای کارم برام بنویسید خوشحال میشم بدونم

نوشته شده در  یکشنبه ۱۹ آبان۱۳۹۲ساعت 8:47  توسط  شیما   | 
امام حسین عليه السّلام:
 
عِباداللّهِ لاتَشْتَغِلُوا بِالدُّنْيا، فَإ نَّ الْقَبْرَ بَيْتُ الْعَمَلِ، فَاعْمَلُوا وَلاتَغْعُلُوا.

  اى بندگان خدا، خود را مشغول و سرگرم دنيا و تجمّلات آن قرار ندهيد كه همانا قبر، خانه اى است كه تنها عمل صالح در آن مفيد و نجات بخش مى باشد، پس مواظب باشيد كه غفلت نكنيد

الشّهادة : ص 47.
 
 
ادامه مطلب داستان آهو وامام حسین علیه السلام

ادامه مطلب

نوشته شده در  جمعه ۱۰ آبان۱۳۹۲ساعت 11:7  توسط  شیما   | 
سلام دوستای عزیز

عید ولایت مولامون بر همتون مبارک

دیروز سر ما حسابی شلوغ بود ... آخه همسری ما سید تشریف دارن !

چقدر عید غدیر فضای قشنگی داره ...و من عاشق این فضام .بااینکه تو این روز عزیز خیلی خسته و کتلت میشیم

ولی بازم دوسش دارم ...

قربون آقام علی برم  که اینقدر خودش و روزی که منتسب به ایشونه قشنگه!

تو این مدت که حضورم به شدت کمرنگ شده حسابی مشغول بودم

الانم  یکی از کلاسهای فنی حرفه ایی رو ثبت نام کردم و مشغولشم

کلاس نماکاری باآینه و کاشی

اینم یه نمونه از این هنر

خلییییییییییی کلاس توپیه و پر از تنوع و بدون خستگی .. البته نا گفته نماند که وسایلاش یه کم گرون بودن که ما خداروشکر از پسش براومدیم و تهیه اش کردیم

حمید عزیز ممنونم ازت که پابه پای من همیشه همراهیم میکنی و مانعم نمیشی گلم

خدایا شکرت بابت همسری عزیزم که همیشه با منو شرایطم کنار میاد و غر نمیزنه

خلاصه ما فعلا درس خوندن واسه ارشد رو کنار گذاشتیم و رو به کلاسهای هنری آوردیم و داریم حالشو میبریم

ببخشید که تو این چند وقته به وباتون سرنزدم و بی معرفتی کردم

 تا بعد....

نوشته شده در  جمعه ۳ آبان۱۳۹۲ساعت 20:44  توسط  شیما   | 
 

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص....

سلام دوستان

این پست فقط جهت درآوردن وبلاگ دلنوشته از حالت کپک زدگی میباشد و هیچ فایده ی دیگری ندارد

با تشکر

                  شیما

نوشته شده در  یکشنبه ۲۸ مهر۱۳۹۲ساعت 23:58  توسط  شیما   |